آخرین مطالب

گل سرخ گوشه حیاط | باغ داستان

سیروس ابراهیم زاده

گل سرخ گوشه حیاط گل سرخ گوشه حیاط ؛ برادر کوچک ترم «سعید» عاشق پرنده بود. از هر بال و پر و منقار. از ماکیان گرفته تا گنجشک و چلچله و کبوتر و قناری و شترمرغ را دوست می داشت. حتی زاغ و کلاغ را هم می خواست و جغد …

توضیحات بیشتر »

داستان گلدان چینی | باغ داستان

داستان گلدان چینی

گلدان چینی گلدان چینی ؛ اتوبوس پر شد و راه افتاد. آخرین نفری که سوار شد یک گلدان چینی عتیقه و گران بها در دست و از روی احتیاط در حالی که سعی می کرد تعادل خود را حفظ کند به طرف عقب ماشین رفت. مردم عقب اتوبوس جا به …

توضیحات بیشتر »

داستان چای دارچین | باغ داستان

مینا یزدان پرست

چای دارچین چای دارچین ؛ هوا آنقدر سرد بود كه وقتی صندلی تاشو و سكو ؛ را از پشت كولش زمین گذاشت دیگر نمی توانست صاف بایستد ؛ خشك شده بود از سرما . دسته پلاستیكی ساك لوازم سلمونی هم به دستش چسبیده بود ؛ انگار از اول با او …

توضیحات بیشتر »